یکشنبه 25 اردیبهشت 1390
سلام به نینی خوشملم...خوبی مامانی.... چند روز پیش یه دکتر خوب نزدیک خونمون پیدا کردمو رفتم...اولین بارم بود... یه حس عجیبی داشتم...رفتم به دکتر با خنده گفتم من اولین بار دارم میام اینجا گفت میخواین بار دار بشین گفتم اره اونم خندید و شروع کرد چند تا سوال پرسیدو و گفت جلسه بعد باید برم یه ازمایش نمیدونم چی بدم عزیزم.... بالاخره دست به کار شدم ...فکر کنم دیگه تصمیمم جدی...اما باباییت هنوزم که هنوزه خبر نداره خوشملم .....تو چه طوری؟ چی کارا میکنی..؟ شیطونی نکنی خدارو اذیت کنیا... منتظرم که خیلی زود بیای پیشمون عزیزم....میبوسمت مامانی... . ...
نویسنده :
آرزو
12:20


